جوان ايراني سلام
استرس: چه عواملی باعث ایجاد آن می شود و چطور می توان از آن دوری کرد؟
استرس علل مختلفي دارد و عواملي که مي تواند براي فردي استرس زا باشد ممکن است براي فرد ديگر نباشد. ما در اين مقاله برخي از عوامل اصلي و شايع استرس را اجمالاً بررسي مي کنيم.
بروز استرس رابطه ي مستقيم با پذيرش مسئوليت هاي بزرگ و انجام کارهاي سخت و سنگين دارد. البته ناگفته نماند که عکس العمل فرد در رابطه با بروز استرس را نيز نمي توان در اين ميان ناديده گرفت. هر دو عامل، خانه و کار مي توانند به صورت جرقه اي براي ايجاد تنش جسمي و روحي محسوب شوند و تدريجاً رشد کنند و در صورتي که ناديده گرفته شوند مي توانند به صورت معضلي جدي در به خطر انداختن سلامتي فرد مطرح گردند.
عوامل استرس زا و کار
به دلايل مختلف، محیط کار در واقع پرورش دهنده ي زمينه هاي استرس است. زماني که افراد مختلف در يک جا جمع مي شوند، امکان بروز تنش نيز قوّت مي گيرد.
افراد به خاطر داشتن گرايش هاي شخصيتي خاص ممکن است با هم درگير شوند، قوانين حاکم ما بين افراد يک گروه نيز ممکن است روشن و شفاف نباشند، در نتيجه کارکرد گروه به طور کلي به خاطر وجود اين عوامل منفي آسيب مي بيند.با وجود رقابت در محيط که افراد مختلف در يک جا جمع مي شوند، امکان بروز تنش نيز قوّت مي گيرد.
افراد به خاطر داشتن گرايش هاي شخصيتي خاص ممکن است با هم درگير شوند، قوانين حاکم مابين افراد يک گروه نيز ممکن است روشن و شفاف نباشند، در نتيجه کارکرد گروه به طور کلي به خاطر وجود اين عوامل منفي آسيب مي بينند.
رقابت در محيط کار اغلب به مشاجره مي انجامد و اختلاف نظر عمومي در مورد اهداف و روش ها مي تواند به موفقيت و تکميل کار و يا قرارداد آسيب رساند.
ضرب العجل براي اتمام کار در تاريخي خاص در اغلب مشاغل ديده مي شود چرا که بسياري از قراردادها مدت زمان معيني براي انجام و اتمام کارشان در نظر مي گيرند. ظاهراً نکته ي منفي در اين مورد وجود ندارد، البته در صورتي که در حين انجام کار هر کس مسئوليت کار خود را کاملاً به عهده گيرد، متأسفانه در عمل هميشه کارها طبق برنامه پيش نمي رود، زيرا براي مثال، در مورد تعيين ضرب العجل براي اتمام کار، گاه پيش مي آيد که اين زمان توسط افرادي تعيين مي شود که هيچ گونه مسئوليتي در انجام آن ندارند، لذا بي دليل سخت گيري مي کنند و مدت زمان کوتاهي را براي اتمام کار در نظر مي گيرند که شايد هم عمل به آن اصولاً امکان پذير نباشد. نتيجه چه مي شود؟ حاصل کار اين مي شود که افراد ديگر در قرارداد در انتها احساس خشم و نااميدي مي کنند.
غير از زماني که فرد براي خودش کار مي کند، بيشتر افراد مجبورند نتايج کار خود را به يک فرد با موقعيت اداري بالاتر گزارش دهند. استرس زماني ايجاد مي شود و اوج مي گيرد که رئيس، مديري خوب و خوش برخورد نباشد.
افراد زماني به پست مديريت و رهبري مي رسند که داراي تخصص و دانش حرفه اي باشند، اما تنها اين دلايل براي رهبري يک بخش يا قسمت کافي نيست زيرا فرد ممکن است کارمند بسيار خوبي باشد، اما مدير خوبي نباشد. در اغلب موارد، ناتواني در ايجاد ارتباط مناسب، ريشه ي اصلي مشکلات است.
مورد ديگري که در محيط کار مطرح است وجود همکاران مسئله دار است. هر کسي که با فرد مسئله داري مدتي در يک محل کار کرده باشد به خوبي مي داند که اين امر تا چه حد مي تواند کسل کننده و رنج آور باشد.
اگر اصطکاک و برخورد (چه به صورت علني يا غيرعلني) بين کارمندان وجود داشته باشد، باعث بروز خشم و عصبانيت مي شود و اين دو خود به استرس مي انجامد و نهايتاً ادامه ي استرس منجر به بيماري شخص مي گردد.
افرادي که در محيط کار مشکل آفرين هستند، به سه گروه اصلي تقسيم مي شوند:
- اشخاصي که با افراد زيردست و تحت فرمان خود هميشه سرجنگ دارند. (زير دست آزار – ضعيف کش(BULLY) در اصطلاح عاميانه:م)
- اشخاصي که داراي عقده ي حقارت هستند، در ظاهر با شما بسيار خوب اند و در باطن تيشه به ريشه فرد مي زنند. (دورو( BACKSTABBER):م)
- اشخاصي که به محض بروز مشکل بلافاصله به قول معروف جيم مي شوند و ديگران را در مقابله با مسائل تنها مي گذارند. (رفيق نيمه راه(SHIRKER): م)
(ما در مقالات بعدي به شرح جزئيات بيشتري در رابطه با اين سه تيپ مختلف خواهيم پرداخت).
متأسفانه هنوز هم در موارد خاصي زن ها تحت ستم و فشار قرار دارند. اگرچه در چند دهه ي اخير اوضاع تا حدودي تغيير کرده، و پيشرفت هايي در اين زمينه صورت گرفته، ولي با اين حال، هنوز هم با زنان در محيط کار همانند مردان رفتار نمي شود. در مشاغل خاصي آن هم با اکراه به زن ها اجازه داده مي شود که به مقام هاي بالا در يک سازمان برسند. حتي اگر چنين فرصتي به زن ها داده شود آنها دو برابر مردان همکار خود کار مي کنند، اما کمتر از آنها حقوق دريافت مي کنند. علاوه بر اين، مراقبت از افراد خانواده از جمله کارهايي است که زنان هنگام بازگشت به خانه انجام دهند.
گاهي استرس صرفا از محیط کار ناشي مي شود، مثلاً، اگر شما مجبور باشيد با لوازم و امکانات نامناسب کاري را انجام دهيد اين امر مستقيماً روي شما تأثير منفي مي گذارد. براي مثال، زماني که شما روي يک صندلي نامناسب مي نشينيد و کار مي کنيد اين امر باعث ناراحتي شما مي شود و کم کم قدرت تمرکز شما را کاهش مي دهد. از جمله عوامل استرس زاي فيزيکي مي توان از نور ناکافي، تهويه نامناسب و آلودگي هوا (بر اثر دود سيگار) نام برد. محيط کار نامناسب نه تنها باعث بروز احساس کسالت در شما مي شود، بلکه مقدار قابل توجهي از نيروي کار شما را کاهش مي دهد.
از جمله پديده هاي دنياي مدرن ايجاد موقعيت هايي است که شما در آن کارفرماي خويش هستيد، يعني امور مربوط به کار خود را در داخل منزل و يا در حقيقت، شرکتي که مجهز به مدرن ترين وسايل است، انجام مي دهيد. براي تحقق اين امر به فردي مدبر و فداکار نياز است که بتواند به تنهايي کارها را انجام دهد و به موفقيت برساند. براي اداره ي امور به تنهايي لازم است فرد داراي انگيزه هاي بسيار قوي باشد تا بتواند در شرايطي که پيشرفت کار چندان مطلوب نيست، با در نظر گرفتن زمان، امور را سر و سامان بخشد و از آنجايي که در شرايط حساس، شخص ديگري براي بحث و مذاکره، در مورد کار وجود ندارد، احتمال اين که فرد احساس تنهايي و طرد شدگي کند، بسيار زياد است.
عوامل استرس زاي داخلي
همان طور که قبلاً در مورد عوامل استرس زا ي مربوط به کار گفته شد هر کجا که افراد با يکديگر کاري را انجام بدهند، احتمال بروز استرس نيز وجود دارد. انجام کار در محيط خانه و بودن نزديکان فرد در اطراف او، دليل بر عدم وجود عوامل استرس زا نيست.
يک دليل آشکار استرس ، اختلاف و تنش بين افراد خانواده است. اين امر ممکن است ناشي از ناسازگاري اساسي بين زن و شوهر باشد. وقتي چنين خانواده هايي صاحب فرزند مي شوند، آنها خود را مجبور به ادامه ي زندگي مي کنند، زيرا معتقدند که جدايي به کودکان آسيب مي رساند. اما در حقيقت کودکان در چنين شرايطي بيشتر از زماني که با يکي از والدين خود با شادي زندگي کنند، آسيب مي بينند.
در شرايطي که در بسياري از مدارس خشونت، تبعيض نژادي و لاابالي گري افزايش يافته، استعمال مواد مخدر حتي در مناطق روستايي گسترش يافته، تربيت و بزرگ کردن کودکان در دنياي امروز به طور باور نکردني مشکل و استرس آور شده است.
اگر تربيت کودکان سالم مشکل باشد، تربيت کودکان معلول يا کودکاني که بيماري شديد دارند به مراتب مشکل تر است. کودکان مريض يا معلول احتياج به کمک هاي اضافي دارند، در حالي که کودکان سالم به تنهايي بدون کمک ديگران کارهاي خود را انجام مي دهند. در چنين شرايطي والدين تمام مدت شبانه روز خود را صرف رسيدگي به کودکان مي کنند و در نتيجه از خود غافل مي شوند و نهايتاً سلامتي آنها به طور جدي به خطر مي افتد و دچار استرس هاي جسمي و روحي مي شوند.
البته، بحران هاي واقعي از قبيل مرگ يکي از فرزندان يا نزديکان بر اثر بيماري علاج ناپذير يا شاهد از دست رفتن نوزادي بودن، از جمله موقعيت هاي غم انگيزي است که هر فردي ممکن است در طول زندگي خود با آنها مواجه شود.
البته نبايد صرفاً افراد خانواده را عامل بروز استرس ناميد. تصور کنيد که پدر يا مادرتان پير و عليل شوند و نتوانند از خودشان مراقبت کنند و کارهاي مربوط به خود را انجام دهند، چه اتفاقي مي افتد؟ تصميم گيري در چنين شرايطي بسيار دشوار است، زيرا اتخاذ اين تصميم ها هم به شخصيت افراد و هم به شرايط خاص مالي آنها بستگي دارد.
مسئله ي ديگري که قابل بررسي است اضافه شدن يک يا چند نفر به افراد خانواده است که عادات و روش خاص خود را در زندگي دارند. چنين موقعيت هايي نه تنها براي کودکان، بلکه براي والدين مسن که سعي مي کنند با موقعيت جديد سازگاري پيدا کنند، نيز استرس آور است.
بديهي است که گاهي استرس در يک فرد از اعضاي خانواده به خاطر گذر از يک مرحله و شروع مرحله ي جديد از زندگي به وجود مي آيد. به عنوان مثال، مي توان از تغييرات سني و شروع بزرگسالي، ازدواج ، بچه دار شدن، بزرگ شدن فرزندان و ترک خانه و بازنشستگي نام برد.
هر کدام از اين مراحل مشکلات خاص خود را دارند، افراد سعي مي کنند در عين حال که با شرايط جديد سازگار مي شوند، شرايط قبلي زندگي خود را به فراموشي بسپرند و پشت سر بگذارند.
نمونه هاي ديگري از عوامل استرس زا
وجود هر تغييري در زندگي روزمره ي شما مي تواند کم و بيش باعث بروز استرس شود که ميزان اين استرس به شرايط و خصوصيات فردي شما بستگي دارد. وقتي شما شغل خود را از دست مي دهيد يا به هر دليلي مشکلات مادي پيدا مي کنيد، دچار استرس و نگراني خواهيد شد (بايد توجه داشت که مسائل مالي بر ساير جنبه هاي زندگي تأثير مستقيم مي گذارد).
جالب توجه اين که آنچه ما « تغييرات مثبت» مي ناميم، مانند ترفيع شغلي يا تعطيلات نيز مي توانند ايجاد استرس نمايند. دليل اين امر اين است که وقتي محل زندگي يا شغل شما تغيير مي کند، شما بايد خود را با موقعيت جديد سازگار نماييد، که اين امر مستلزم صرف انرژي روحي اضافي است که احساس نگراني نيز به آن اضافه مي شود.
محيط دور و اطراف شما هم مي تواند تأثير زيادي در روحيه شما بگذارد. اگر در منطقه اي دورافتاده (در يک روستاي دور افتاده و يا در يک مجتمع آپارتماني بي نام و نشان) زندگي مي کنيد، به دليل اين که ارتباط شخصي شما با افراد ديگر بسيار کم است، ممکن است دچار استرس شويد.
همچنين در مناطقي که جنايت و خشونت در آنها رواج دارد، از خانه بيرون آمدن خود باعث استرس مي شود. يا حتي اگر در نزديکي خود همسايه هايي داشته باشيد که عادات ناهنجار اجتماعي داشته باشند و هميشه پرخاشگر و ستيزه جو باشند و يا با صداي بلند موزيک خود در نيمه هاي شب باعث آزار شما گردند (اين امور همانند زندگي در نزديک محيط هايي چون فرودگاه ها و کارخانجات) مي توانند تعادل روحي فرد را بر هم زنند و باعث بروز استرس گردند.
اکثر ما آرزو می کنیم که ای کاش ساعات بیشتری در روز در اختیار داشته باشیم. فصل تعطیلات است و اوضاع اقتصادی شما دچار آشفتگی شده است. احتیاج به گفتن نیست که چه مقدار استرس و فشار روانی بر شما حاکم است. همه ما می دانیم استرس زیاد برای سلامتی مضر است. اما عده کمی از مردم متوجه استرسی که در آن قرار دارند هستند.
مبارزه یا فرار
طبق دستوری که سیستم های عصبی به مغز شما می دهند بدن شما همیشه از نظر فیزیولوژی در 2 حالت قرار دارد: یا در حالت هوشیار و آماده باش است و یا در حالت استراحت. طبق فرمان سیستم های عصبی بدن تنها در یکی از این حالات قرار می گیرد و هیچ گاه نمی تواند هم زمان در 2 حالت قرار گیرد. ممکن است درک آن کمی سخت باشد اما بودن در حالت هوشیار و آماده باش در واقع همان پاسخ مبارزه یا گریزی است که بدن انسان در موقعیتهای خاص از خود نشان می دهد. این پاسخ ممکن است بدلیل آسیب دیدگی بافت های بدن، استخوان ها و ماهیچه ها و یا بدلیل اختلال در عملکردهای مهم بدن مثل گوارش، و یا بازسازی اعضای آسیب دیده و یا مقاومت در برابر امراض و عواملی نظیر آن باشد.
بطور کلی بودن حالت هوشیار یک حالت اضطراری است. بدن انسان در مقابل محرکهای غیرمنتظره با قرار گرفتن در حالت هوشیار از خود عکس العمل نشان می دهد. و در مرحله بعدی هر عملکردی که مانع رسیدن به هدف شود را مختل می کند. به عنوان مثال هضم غذا در معده شما را در معرض خطر قرار نمی دهد اما افزایش ضربان قلب و آزاد شدن آدرنالین در بدن برای شما خطرآفرین است.
در تمام مراحل زندگی این پاسخ ها مار ا قادر می سازد که همانند یک شکارچی خشمگین باشیم و یا در موقعیت های تهدیدآمیز و خطرناک زندگی بسرعت بگریزیم.
اثرات زندگی ماشینی
بسیاری از افراد در تمام طول روزنگران اند و کارهای خود را با عجله انجام می دهند و درنهایت به نتیجه مطلوبی در کارهایشان نمی رسند. این روش درست مثل این می ماند که شما در تمام طول روز درحال فرار از یک ببر گرسته هستید. پیش گرفتن این رویه در روزهای متمادی باعث می شود بسیاری از عملکردهای حیاتی انسان که برای سلامتی ضروری است برای مدت طولانی دچار اختلال شود. به همین خاطر افرادی که دارای استرس شدید هستند از سلامتی کامل برخوردار نمی باشند.
مرکز پاسخ مبارزه یا گریز، غدد فوق کلیوی شما هستند. این غدد هورمون هایی ترشح می کنند که شما را در حالت هوشیار قرار می دهد و شما را وادار می کند که از خود عکس العمل نشان دهید. این غدد کوچک هستند و در بالای کلیه ها قرار دارند. ساختمان آنها بگونه ای است که نمی توانند در مقابل استرس ناشی از جامعه مدرن و امروزی مقاومت کنند. هنگامی که برای مدت طولانی تحت فشارهای عصبی هستید بتدریج نشانه های بیماری درشما ظاهر می شود. برای جلوگیری از چنین اتفاقی چند راه کاربردی برای دوری از استرس بیان می کنیم.
عوامل استرس زا را از زندگی خود حذف کنید
بهترین راه برای دوری از عومل استرس زا شناخت علل آن و سپس حذف آن می باشد. می توان گفت حذف تمام عوامل استرس زا از زندگی تقریبا غیرممکن است. پس بهتر است عوامل و منابع استرس زا را ارزیابی کنید و سپس عواملی که قادر به حذف آن هستید را از بین ببرید. اشتباهات معمولی که اغلب مردم انجام می دهند این است که فشارهای روحی و روانی مفید را از بین می برند. فعالیت هایی مثل ورزش، شطرنج، حل جدول درست است که ذهن شما را مشغول می کند اما برای شما ایجاد استرس نمی کند.
گام بعدی پس از شناسایی عوامل استرس زا تلاش برای از بین بردن آنهاست. این عوامل حتی می تواند شامل افرادی باشد که شما با آنها در ارتباط هستید مانند بعضی از دوستان و آشنایان. سعی کنید ارتباط خود را با آنها کم رنگ کنید و سپس به مرور زمان ارتباط را بطور کامل قطع کنید. توجه کنید تلاش برای حذف تعداد زیادی از عوامل استرس زا خود می تواند برای شما ایجاد استرس کند. پس سعی کنید این عوامل را به مرور و با گذشت زمان از بن ببرید.
افکار خود را کنترل کنید
افکار منفی را از خود دور کنید. یادتان باشد یک فکر منفی ، فکر منفی دیگر رانتیجه می دهد و نتیجه همه اینها چیزی جز استرس نیست. برای دور کردن این افکار اولین اصل این است که منطقی باشید.
شاید شما بخاطر از دست دادن شغلتان نگرانید. این نگرانی شما منطقی است. اما با خود فکر کنید که آیا واقعا دلیلی برای این نگرانی وجود دارد؟
گام بعدی این است که نگرانی خود را در چارچوب افکار مثبت بازنگری کنید. شاید شما واقعا از شغل خود راضی نبوده اید و یا اگر در شغل دیگری مشغول شوید موفق تر باشید. مهم نیست که چقدر تصور آن سخت است. همیشه می توان در بدترین شرایط موقعیت های خوب پیدا کرد. مقاوم باشید و مطمئن باشید از شر این افکار خلاص خواهید شد.
نفس عمیق بکشید
نفس عمیق و آهسته موجب آرامش شما می شود و استرس را از بین می برد. به آرامی نفس بکشید طوری که بخش میانی بدن شما که در پایین قفسه سینه قرار دارد منبسط شود. برای چند ثانیه نفس خود را نگه دارید و سپس به آرامی آن را آزاد کنید.
ذهن خود را پاک کنید
حتی اگر شما در کنترل افکار منفی و بازبینی آنها بصورت مثبت مهارت داشته باشید اما باید بدانید که تکرار این کار برای شما استرس زا خواهد بود. سعی کنید بعنوان یک عادت بعضی از این افکار را از ذهن خود پاک کنید. یکی از زوشهای موثر برای این کار مدیتیشن است که به مهارت خاصی نیز نیاز ندارد. برروی یک صندلی راحت بنشینید ، چشمان خود را ببندید و ذهن خود را از عوامل استرس زا منحرف کنید. سعی کنید به چیزهایی فکر کنید که ذهن شما را آرام می کند. این کار بسیاری از نگرانی ها را از ذهن شما بیرون می کند.
راه حل دیگر گوش دادن به یک موسیقی آرام است و یا یک موسیقی که قبلا آن را در یک جای آرام گوش داده اید و یا در زمان گوش دادن به آن آرامش داشته اید. دقت کنید موسیقی گوش کنید که باعث تحرک مغز شما نشود و خاطرات پریشان را به یاد شما نیاورد.
خندیدن
مطمئنا برای شما پیش نیامده وقتی استرس سرتاسر وجود شما را فراگرفته و در وضعیت بد روحی قرار دارید بخندید. اما این واقعیت غیرقابل انکار است که یک جک بامزه و یا یک حالت بشاش در صورت شما در یک لحظه می تواند شما را از آن حالت اخمو و عبوس در بیاورد ولبخند را برلبانتان بنشاند. انسانها بطور طبیعی اینطور هستند. پس امتحان کنید. بچه ها خیلی بیشتر از افراد بالغ می خندند اما این بدلیل عدم توانایی خندیدن در افراد بزرگسال نیست بکه فقط بخاطر این است که افراد خودرا بیش از حد درگیر نگرانی های روزانه می کنند.
افراد بالغ نیز به اندازه بچه ها توانایی خندیدن دارند. بنابراین کمی از خشک بودن بیرون بیایید و دوباره بیاموزید که قدر چیزهای کوچک را بدانید و از احساس آرامشی که دارید لذت ببرید و همواره در جمع افراد شاد، بشاش و پر انرژی باشید.